صفحه اصلی > سریال و فرهنگی و هنری و نقد و نمایش خانگی و هنرمندان و یادداشت : فیلمفارسی‌ای که می‌خواست مدرن باشد/ زجرِ کِش آمدن «بدنام» را تحمل نکنید!

فیلمفارسی‌ای که می‌خواست مدرن باشد/ زجرِ کِش آمدن «بدنام» را تحمل نکنید!

«وقت سینما»/ البرز کوشیار: سریال «بدنام» خیال تمام شدن ندارد. مثل خوراکی بدمزۀ مدت‌ها ماندۀ ته یخچال!

نمی‌دانیم شما لای کدام بغض سینا مهراد، نعره حسن پورشیرازی، آبغوره گرفتن ستایش رجایی‌نیا، وسط کدام جیغ و ویغ لعیا زنگنه یا نگاه زل و عصبی امیر آقایی، دست از تماشای «بدنام» کشیده‌اید… اما اگر همچنان دارید زجر دنبال کردن این روایت کش آمدۀ رخوت‌انگیز را تحمل می‌کنید، دستخوش دارید!

از شوخی گذشته، در نگاهی فنی باید گفت «بدنام» از سه جهت بیشترین ضربه را خورده.

اول و مهمتر از همه سناریو. پلات داستان جاندار نیست. به دلیل نبود خرده قصه‌ها و عمق نیافتن ماجراها، همه چیز سست و دل آزار شده. انگار نویسنده با شیفتگی نسبت به خط داستان اصلی، یعنی علاقه مشترک یک پدر و پسر به یک زن، باقی الزامات روایت‌پردازی را برای سریالی ۲۸ قسمتی به کل فراموش کرده.

قصه فعلی در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توانست ۱۰ قسمت دوام بیاورد. همین شده که جای جای سریال، پر شده از کلیپ‌های پرسه در کوچه و خیابان یا به رخ کشیدن موستانگ مشکی. البته با همراهی انبوهی موسیقی و ترانه به قصد تشدید احساسات درنیامدۀ جاری در صحنه. برای پوشاندن خلأهای روایت. بی‌خیال! قصه‌تان کو؟! سریال موزیکال که نساخته‌اید.

ضمن این‌که عشق یلدا و اسماعیل آن‌قدر کشش ندارد که بیننده این همه قسمت تاب بیاورد. همچنین طراحی هیجان‌های کاذب مثل کتک خوردن‌های اسماعیل یا تکیه به حال بد یلدا، به مرور بی‌اثر می‌شود. جزییات در چنین قصه کشداری زمانی اهمیت می‌یابند که به یک کل متناسب و منطقی برسند. وگرنه ارزشی ندارند.

دوم این‌که سازندگان «بدنام» با آگاهی از مایۀ فیلمفارسی آن، تلاش کرده‌اند از سریال چیزی بنمایند که نیست. رجوع به اشعار کلاسیک یا استفاده از صدای علیرضا قربانی و شعرخوانی عبدالجبار کاکایی از اشعار مولانا، نمی‌توانند در غیبت یک داستان شکیل و فضایی مهندسی شده، سطح کار را بالا ببرند. حالا شما تا صبح، ساز دهنی دست بازیگرت بده و اشعار نو و کهن را زمزمه کن. این‌ها به تنهایی برای سریال ارزش نمی‌سازند.

سوم این‌که «بدنام» بازیگران را اغلب بدون توجه به شیمی آن‌ها انتخاب کرده. مهراد و رجایی‌نیا حتی در یک قاب، زوج برازنده‌ای برای یک رمانس، آن هم از نوع نیم‌بندش نیستند. شخصیت‌هایشان به هم چفت نمی‌شود. چهره رجایی‌نیا با فریبندگی شخصیت «یلدا» جور درنمی‌آید. پورشیرازی بی‌تردید تکرار کاراکتر غلام در «پیر پسر» است و امیر آقایی چیزی بیشتر از آن‌چه پیشتر بارها تکرار کرده، نیست.

vaghte cinema

اخبار مرتبط

«سرزمین فرشته‌ها» نماینده سینمای ایران در اسکار 2027 شد

فیلم سینمایی «سرزمین فرشته‌ها» به کارگردانی بابک خواجه‌پاشا و تهیه‌کنندگی منوچهر محمدی،…

شماره چهارم دوماهنامه فیل منتشر شد/ فاصله میان زنده ماندن و زندگی کردن چیست؟

شماره چهارم دوماهنامه فرهنگی و ادبی «فیل» با موضوع «برای زندگی» منتشر…

حامد توکل: تربیت مربی، گام مهمی برای توسعه آموزش نظام‌مند سواد رسانه‌ای است

مدیر دوره «تربیت مربی سواد رسانه‌ای استان البرز» با تأکید بر ضرورت…

۱۴۰۵/۰۷/۰۸ ۱۱:۲۷

دیدگاهتان را بنویسید