«وقت سینما»/ نوید جعفری: واقعیت این است که انتظارش را داشتم، انتظار اینکه همانند جام جهانی قبلی سریعا برخی دست به قلم شوند و با ژست ریشسفیدان فامیلی بخواهند آشتیکنان برگزار کنند میان مردم و تیمی که به عنوان نماینده تیم ملی در این رویداد حضور دارد. که بله میتوان از شرایط ناراضی بود و غم و اندوهی داشت، اما از تیم ملی فوتبال حمایت کرد، میتوان برایشان هورا کشید و برای اینکه عزت ملی خود را حفظ کنیم به اجبار باید با هر تیمی با پسوند ملی همراهی کرد و… .
این آسمان و ریسمان به هم بافتن و مثال آوردن از کشورهای دیگر و برزیل ۱۹۷۰ و… قرار است به ما یادآور شوند که مهم نیست چه شده، اصلا مهم نیست در چه شرایطی هستیم و حتی مهم نیست چه حالی داریم.
فقط باید مثل همیشه، ما کوتاه بیاییم، به اسم غرور و هویت ملی پای تلویزیون بنشینیم و برای بردن تیمی که عملا هیچ ارتباط سازندهای میانمان نیست دست به دعا برداریم و اگر هم بهصورت کاملا شانسی (همانند همان گل به خودی مراکش در جام قبلی) برنده یک بازی شد، با یادآوری هزارباره جام جهانی ۱۹۹۸ و برد از استرالیا و آمریکا توقع داشته باشند باز به کوچه و خیابان بیاییم و هوراکشان سوت بلبلی بزنیم.
این همان چیزی است که متوجه نمیشوم، اصلا چرا فکر میکنید در این شرایط شور و اشتیاق دیدن فوتبال وجود دارد؟ رابطه میان هر جامعه با هنر، ورزش و هر عاملی که به یک اتفاق جمعی بدل میشود، رابطه سادهای است، شبیه هر رابطه دوستانهای که هر زمان هر دو طرف درک مشترکی از هم داشته باشند و به شرایط هم احترام بگذارند، پیش میآید.
فوتبال ایران سالهاست که رابطه خودش را با تماشاگر از دست داده است، اگر تا حتی دهه ۸۰ همچنان تماشاگر شاهد وفاداری و تعصب باشگاهی بازیکنان نسبت به تیم و پیراهن بود، هرچه جلوتر آمدیم این مفاهیم کمرنگ شد.
دخالتهای پیدا و پنهان پشت پرده، رانت و دلالیسم پشت پرده فوتبال که حداقل تا زمان پخش برنامه «نود» گاهی مطرح میشد، روز به روز فاصله را بیشتر کرد و حتی همان تعطیلی «نود» هم ثمره دخالتهای غیر ورزشی برخی مدیران رانتی بود.
آمار مخاطبان فوتبال در این سالها کاهش داشته، حتی دربی معروف پایتخت هم آن شور و حرارت را ایجاد نمیکند و حالا عدهای در بحبوحه جام جهانی تلاش دارند با دستاویز قرار دادن کلماتی همانند هویت ملی و آشتی جمعی و زدودن خاطرات بد، مثل همیشه همان حرفهای تکراری را در گوشمان بخوانند.
وقتی یک تیم فوتبال با عنوان تیم ملی (همانند رسانه ملی که مدتهاست فقط به گروه خاصی اختصاص دارد) هیچ واکنشی به مشکلات مردمش ندارد، چگونه توقع داریم مردم با آن تیم همدلی کنند.
در شرایطی که مشکلات اقتصادی گریبان همه را گرفته است و روح و روان جامعه مدتهاست گرفتار انواع آلام روحی است، کمترین توقع این است آن اکثریت بازیکنان نشسته بر تخت عاج و زندگی لاکچری حداقل با این مردم همدلی کنند و همانند برخی از بازیکنان در حد حرفی و کلامی به آنها توجه کنند.
حتی سرمربی تیم در میانه این بحران اقتصادی با اصرار فراوان در نشان دادن ساعت رولکس اسمورف ۵۰ هزار دلاری در عکسها عملا نشان داده بدون بازی تدارکاتی و حضور با مسنترین تیم فوتبال همه ادوار، اهمیتش از اینکه مردم همراه تیم باشند یا نه مهمتر است وقتی میتوان پز لاکچری بودن را به مردمی داد که سفرههایشان خالی است.
اصولا از فدراسیونی که سرشار از اشتباهات ریز و درشت حتی در نامهنگاریهای مرسوم است و نتوانسته یک بازی تدارکاتی اصولی برگزار کند و همیشه به جای پذیرش اشتباهات و کمکاری خودش تقصیر را بر گردن عالم و آدم انداخته است چه توقعی میتوان داشت؟
اصلا مگر میشود پای برنامههایی نشست که مجرینماهای بیسواد در آن بهبه و چهچه میکنند و کارشناسانی همانند خداداد عزیزیها را دعوت میکنند که جز عرق شرم از شنیدن نظرات دور از ادب و فرهنگ آنان چیزی نصیب مردم نمیشود و جالبتر اینکه چهرهای که روایت پشت این صندلی نشستن او با دور زدن استادش تبدیل به اسم خاص شده است، با کمال وقاحت میتواند رکیکترین فحشها را با جای خالی به بیننده عرضه کند.
خدا را شکر که حداقل هنوز عادل فردوسیپور هست تا هر کسی هنوز از فوتبال لذت میبرد بتواند از فوتبال جهان بشنود و لذت ببرد و چه خوب که آمار مخاطبانش در یک اپلیکیشن فوتبالی ساده از آن رسانه عریض و طویل چندین برابر بیشتر است.
به قول قدیمیها دلخوش به راه نزدیک باشیم؟ یا روی خوش؟ وقتی از هر دو خبری نیست.
بهنظرم برای یکبار هم که شده به جای قلقلک دادن هویت و غرور ملی مردمی که هشتشان گروِ نه است و دل و دماغ ندارند، بگذارید خودشان تصمیم بگیرند که اصلا حال و حوصله فوتبال را دارند یا نه؟ اصلا دوست دارند جام جهانی را دنبال کنند یا نه؟ اصلا برایشان اهمیتی دارد سرنوشت این تیمی که روزگاری نام نماینده آنها را داشت چه خواهد بود؟

