صفحه اصلی > سریال و سینما و فرهنگی و هنری و نقد و هنرمندان و یادداشت : «گروه تعقیب»؛ وقتی بازپروری به بن‌بست می‌رسد

«گروه تعقیب»؛ وقتی بازپروری به بن‌بست می‌رسد

پرونده‌ها در سریال «گروه تعقیب» یک درام جنایی ساخته جی.جی بِیلی، به قدری شگفت‌انگیز و معرکه‌اند که هر کدام به‌تنهایی می‌توانند یک پرونده واقعی مستقل جنایی باشند.

سریال «گروه تعقیب» یک درام جنایی ساخته جی.جی بِیلی و با بازی ملیسا راکسبورو، نیک وِچسلِر، پاتریک سابونگوی، جاش مَکِنزی و سارا گارسیا است که در ۱۹ ژانویه سال ۲۰۲۵ در شبکه ان‌بی‌سی به نمایش درآمد و تاکنون دو فصل از اثر منتشر شده است.

در خلاصه داستان اثر چنین آمده است: «تیمی از بازرسان حرفه‌ای دور هم جمع شده‌اند تا تعدادی قاتل سریالی را که به‌تازگی از زندانی امنیتی فرار کرده‌اند، دوباره دستگیر کنند و به زندان بفرستند.»

سریال در ده قسمت ساخته شده و در هر قسمت، داستان یک قاتل سریالی روایت می‌شود که از زندانی امنیتی و سِری در نزدیکی یک تأسیسات هسته‌ای موفق به فرار و بازگشت به جامعه شده‌ و همچنان در حال ارتکاب جنایت است. ازاین‌رو، یک نیروی ویژه برای دستگیری دوباره آنها دور هم گرد آمده‌اند. گفتنی است؛ فصل دوم سریال در دست ساخت است.

«گروه تعقیب» بحث بازپروری و اصلاح زندانیان به شیوه‌های غیرمعمول را به تصویر می‌کشد و حتی از دادن فرصت دوباره زندگی به زندانیان اعدامی سخن می‌گوید، با این‌حال، با بازگشت آنها به بطن جامعه معلوم می‌شود انگار هیچ‌یک از آن‌ها اصلاح‌پذیر نیستند.

در سطور زیر، به‌طور خلاصه به دیدگاه‌های مکاتب مختلف راجع به مجازات به نقل از مقاله «آثار نامطلوب جایگزین‌های مجازات حبس بر تئوری بازدارندگی» نوشته حسین آقابابایی دانشیار گروه حقوق دانشگاه گیلان و کورش عظیمی دانشجوی دکتری حقوق جزا و جرم‌شناسی دانشگاه گیلان خواهیم پرداخت.

اثباتیون معتقد بودند جرم محصول اراده آزاد نیست بلکه مولود عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است پس باید این عوامل شناسایی شده و بعد با آن مقابله کرد (ویلیامز و دی‌مک‌شین، 1395: 73). در گفتمان اصلاح‌گرایی، به چرایی مجازات این‌گونه پاسخ داده می‌شود که «مجازاتِ زندان به کلاس درسی شباهت دارد که مجرم در آن‌جا آموزش لازم را در جهت زندگی مسالمت‌آمیز و هماهنگی با جامعه فرامی‌گیرد و نیز مثل دارویی است که نارسایی‌های جسمی و روحی او را درمان کند». در مقابل، سزاگرایان با این باور که مجازات دارای مشروعیتی ذاتی است، معتقدند هرکس مرتکب خطایی شود لاجرم مستحق مجازات خواهد بود، به‌ عبارت‌ دیگر می‌توان گفت آنان تنها راه‌حل مقابله با جرائم را کیفر و مجازات می‌دانند و از این‌رو مکافات‌گرا نامیده می‌شوند. طرف‌داران مکتب فایده‌گرایی در باب کیفر عقیده دارند که هدفِ کیفر تحمیلی به بزهکار، تنها برقراری تعادل اجتماعی و تنبیه خطاهای اخلاقی ارتکابی و همچنین مجازات مجرم از حیث عدم رعایت وظایف اجتماعی و ارضای افکار عمومی نگران و منزجر نیست، علاوه بر این‌ها باید هر مجازاتی طوری انتخاب و اجرا شود که برای دیگران عبرت‌انگیز بوده و کارکرد پیشگیرانه هم داشته باشد (بولک، 1387: 31).

رویکردی که در زندان سِری «گودال» در «گروه تعقیب» مشاهده می‌شود، ترکیبی از اثباتیون و اصلاح‌گرایی است و نوع درمانی که برای زندانیان طراحی شده است تا بتوانند به آغوش جامعه بازگردند، زدودن محرک اصلی آن‌ها از جنایت و جایگزینی آن با یک محرک دیگر است تا بدین صورت، این جنایتکاران با وجود محرک جایگزین دست از جنایت بردارند. این‌گونه شرح حال این زندان، توصیفی است که در بخش دیگری از مقاله «آثار نامطلوب جایگزین‌های مجازات حبس بر تئوری بازدارندگی» آمده: «در بسیاری از کشورها از اعدام تبهکاران خودداری شده و به‌ جای آن از حبس‌های طولانی‌ مدت استفاده می‌کنند. در عصر حاضر اثری از سلول‌های انفرادی، حبس با اعمال شاقه و کارِ اجباری در احکام کیفری دیده نمی‌شود و آن تصوری که مردم از زندان به‌ عنوان جایی خوفناک و سلول‌های نمور و کثیف داشتند دیگر وجود ندارد. اساساً اندیشه زندانِ تربیتی موجب شده که رفته‌ رفته غُل و زنجیر را از پای زندانیان باز کنند و آنان را از دخمه‌های تاریک و نمور قرون گذشته بیرون آورند و بیش از تربیت به سلامت بیندیشند (اردبیلی، 1397: 33).»

با این‌حال، این اندیشیدن به سلامت زندانی‌ها در «گروه تعقیب» کارکردی عکس پیدا می‌کند و آن‌ها، محرک جایگزین را نیز در خدمت انجام جنایت درمی‌آورند و این‌جاست که حضور کاراکتر ربکا هندرسون مأمور اف‌بی‌آی با نام مستعار «بِکس» با بازی ملیسا راکسبورو معنا پیدا می‌کند و او باید آن‌ها را با توجه به سابقه‌ و تجربه‌اش در تجزیه و تحلیل طرز تفکر قاتلان سریالی، از طریق ویدئوهای باقی‌مانده از آزمایشات انجام‌ شده روی آنان مورد مداقه قرار دهد و نتیجه آزمایش‌ها را حدس بزند تا گروه ویژه بتواند یک قدم جلوتر از آن‌ها باشد و بتوانند از وقوع یک جنایت دیگر جلوگیری کنند.

یکی از انتقاداتی که کاراکتر «بِکس» به دکترهای روانشناس زندان در ملاقات با آن‌ها می‌کند این است که در درمان آن‌ها در دادن محرک جایگزین افراط کرده‌اند در صورتی که برای این‌که کسی از تفکرات افراطی دست بردارد، باید در معرض یک طرز فکر دیگر به‌طور مستمر قرار بگیرد تا قبح تفکر مخالف برای او بریزد سپس خود او بین تفکر پیشین و تفکر کنونی با رجوع به اراده و درایت خودش نقطه تعادلی ایجاد کند و آن‌چه که در سریال فوق مشاهده نمی‌شود، این درایت و اراده جنایتکاران برای حرکت در سمت تعادل است و این درایت و اراده نداشتن، همان چیزی است که در وهله اول، آنان را به جنایتکار تبدیل کرده و حالا نیز، همین امر، سبب می‌شود علیرغم فرصت دوباره که به آن‌ها داده شده است، باز همان راهِ خلاف را پیش بگیرند. موافقت یا مخالفت با شیوه بازپروری و اصلاح زندانیان در «گودال» امری ثانویه است زیرا در درجه اول، بزهکاران باید اصلاح‌پذیر باشند که تکرار جُرم در پرونده‌هایی که مجرمانش برای سال‌های سال از دست قانون قسر در می‌روند یا پس از آزادی، دوباره به بزه روی می‌آورند، مقوله اصلاح‌پذیری را با تردید مواجه می‌کند و «گروه تعقیب» را می‌توان ترجمه تصویری چنین طرز تفکری دانست و اصلاح‌گرایی که با شکست مواجه شده است.

دیدگاه گفته‌ شده، با بحث «ماهیت انسان از دیدگاه فروید» نوشته جعفر هاشملو کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی قرابت دارد که می‌گوید: «به لحاظ جبرگرایی در برابر اختیار، گرایش نظریه فروید به سمت جبرگرایی است. شخصیت زاییده نیروهایی است که انسان کنترل ناچیزی بر آن دارد، شخصیت زاییده تجربیات کودکی و به ویژه عقده اودیپ است. نیروهای ناهشیار بی‌اختیار انسان را به پیش می‌رانند و آدمی در این گیرودار محکوم به دفاع در برابر تکانه‌های نهاد است. به لحاظ اثرات اجتماعی یا زیستی، فروید از بعد تأثیرات اجتماعی ضعیف ارزیابی شده است. او باور داشت که بخش بزرگی از سرنوشت انسان ارثی است و نهاد و حتی مراحل رشد روانی جنسی پایه زیستی دارند. فروید نگاه بدبینانه‌ای به ماهیت انسان دارد. از نظر او آدمی سرداب تاریکی است که دایم در حال تعارض است. بشر محکوم به کشاکش با نیروهای درونی است. از نظر شباهت در مقابل بی‌همتایی می‌توان این‌طور نظریه فروید را در نظر گرفت که همه انسان‌ها گذشته تکاملی یکسانی دارند و مراحل روانی – جنسی را پشت سر می‌گذارند. با این حال بخشی از شخصیت هر انسانی به دلیل تجربیات فردی در اوایل کودکی منحصر به فرد است.» بنابراین تجربیاتی که از هر یک از قاتلان سریالی در هر قسمت بازگو می‌شود، با دوران کودکی آن‌ها مرتبط است از این‌رو چون این تجربه‌ها منحصربه‌فرد است، وقتی مورد دستکاری روانی به منظور اصلاح‌پذیری قرار می‌گیرد، فقط شکل واکنش تفاوت می‌کند زیرا اصل تجربه دوران کودکی همچنان دست‌نخورده باقیست.

ملیسا راکسبورو، نیک وِچسلِر، پاتریک سابونگوی، جاش مَکِنزی و سارا گارسیا در مقام پنج بازیگر اصلی که در گروه ویژه فعالیت می‌کنند، درخشان ظاهر می‌شوند هرچند نوع رابطه این کاراکترها با یکدیگر در فیلمنامه به خوبی برای مخاطبان مشهود نیست و زمانِ زیادی که برای مقدمه‌چینی نوع روابط آنان صرف می‌شود، مجال را برای پیشبرد رابطه در طول اثر می‌گیرد و بینندگان به جای این‌که در قسمت‌های آغازین از گذشته مشترک آن‌ها خبردار شوند، در قسمت‌های پایانی فصل اول چنین موضوعی را درمی‌یابند که دیگر برای فهمیدن آن، دیر شده است و اثرگذاری مد نظر را نخواهد داشت چون با عدم تعریف مناسب نوع روابط کاراکترها با هم، هر اکت و هر کنش معنی دیگری پیدا می‌کند.

در نهایت، آرامید تینوبو منتقد ورایتی «گروه تعقیب» را این‌چنین توصیف می‌کند: «سریال ساختارشکنی نمی‌کند، با این‌حال گروه بازیگران خارق‌العاده هستند و پرونده‌ها، به قدری شگفت‌انگیز و معرکه‌اند که هر کدام به‌ تنهایی می‌توانند یک پرونده واقعی مستقل جنایی باشند.»

فرزاد جمشیددانایی

vaghte cinema

اخبار مرتبط

ماجرای «سه همدست» و «سرنوشت اسکندر» در شبکه تهران

چهار فیلم سینمایی و انیمیشن اعم از «کوچولوی خیال‌پرداز»، «سه همدست»، «همه…

کتاب صوتی «ستاره لیلا» از رادیوگوشه منتشر شد

نسخه شنیداری کتاب «ستاره لیلا» نوشته یاسمن خلیلی‌فرد که نسخه فیزیکی آن…

«ماهی کوچولو» آماده نمایش و پخش جهانی شد

فیلم کوتاه «ماهی کوچولو» به کارگردانی گشین محمدیان، پس از پایان فیلم‌برداری،…

دیدگاهتان را بنویسید