صفحه اصلی > اسلایدر اصلی و تئاتر و فرهنگی و هنری و هنرمندان : هادی احمدی در گفت‌وگو با «وقت سینما» از نقش بحث‌برانگیزش در «آتش‌سوزی‌ها» گفت: «وقتی شر، خودش را محق می‌داند»

هادی احمدی در گفت‌وگو با «وقت سینما» از نقش بحث‌برانگیزش در «آتش‌سوزی‌ها» گفت: «وقتی شر، خودش را محق می‌داند»

هادی احمدی در نمایش «آتش‌سوزی‌ها» ایفاگر نقش نیهاد/ابوطارق است؛ شخصیتی پیچیده و خشن که مواجهه با او، بازیگر را با چالش‌های جدی در شناخت و ساخت یک کاراکتر منفی روبه‌رو کرده است. احمدی در این گفت‌وگو از تجربه ایفای این نقش، روند شکل‌گیری شخصیت، همکاری با کارگردان و ریما رامین‌فر و واکنش تماشاگران به این شخصیت می‌گوید. گفت‌وگوی ما را با این بازیگر جوان در ادامه می‌خوانید:

🔹نقش شما در «آتش‌سوزی‌ها» یکی از پیچیده‌ترین و از نظر اخلاقی بحث‌برانگیزترین شخصیت‌های نمایش است. چه چیزی در این کاراکتر برای شما جذاب بود که تصمیم گرفتید بازی در آن را بپذیرید؟

-چیزی که برای من جذاب بود، دقیقاً فاصله بسیار زیاد این آدم با خودم بود. معمولاً وقتی با شخصیتی مواجه می‌شویم که شکنجه می‌کند، تجاوز می‌کند و آدم می‌کشد، اولین واکنش این است که بگوییم این یک هیولاست و با همین جمله پرونده‌اش را ببندیم. ولی برای بازیگر، به نظرم تازه از همان‌جا کار شروع می‌شود. برای من سؤال این بود که آیا می‌شود به جای بازی کردنِ شرارت، انسانی را بازی کرد که خودش را شرور نمی‌داند؟ کسی که برای اعمالش منطق ساخته، برای خودش جهان‌بینی دارد و حتی در دادگاه هم احساس نمی‌کند باید سرش را پایین بیندازد و عذرخواهی کند. همین تناقض برای من جذاب بود. من قرار نبود روی صحنه نشان بدهم ابوطارق چقدر آدم بدی است. تماشاگر خودش اعمال او را می‌بیند و درباره‌اش قضاوت می‌کند. مسئله من به عنوان بازیگر این بود که بفهمم خودش درباره خودش چه فکر می‌کند.

🔹برای نزدیک شدن به شخصیتی که دست به اعمالی چنین سیاه و ضدانسانی می‌زند، چطور تلاش کردید او را بدون قضاوت اخلاقیِ بیرونی درک کنید؟ نقطه ورود شما به ذهن این شخصیت چه بود؟

-اگر قرار بود در کنار بازی کردن شخصیت نیهاد، هم‌زمان از بیرون قضاوتش بکنم، دیگر نمی‌توانستم به منطق درونی شخصیت نزدیک بشوم و بخش زیادی از شناختش را از دست می‌دادم. این به معنای تأیید اخلاقی شخصیت او نیست. من لازم نیست یک قاتل را تأیید کنم تا بتوانم منطق ذهنی او را بفهمم. در نسخه دراماتورژی‌شده این نمایش‌نامه، خیلی تلاش کردیم برای نیهاد یک ایدئولوژی بسازیم. نمی‌خواستیم صرفاً یک ماشین کشتار با خوی حیوانی داشته باشیم که وارد صحنه شود، داد بزند، شکنجه کند و برود. این برای کارگردان هم جذاب نبود. نیهاد حتی اگر به‌ غلط، خودش را صاحب یک منطق می‌داند. فکر می‌کند در جهانی که همه دست روی دست گذاشته‌اند، او عمل کرده. فکر می‌کند اطلاعاتی که به دست آورده باعث شده آدم‌های دیگری زنده بمانند. حتی شر را هم به شکل دیگری برای خودش تعریف می‌کند. این منطق در مونولوگ دادگاهش کاملاً خودش را نشان می‌دهد. آن‌جا دیگر با آدمی مواجه نیستیم که جرمش را انکار کند. برعکس، می‌گوید بله، من همه این کارها را کردم. اما بعد سؤال خودش را مطرح می‌کند: شما چه کار کردید؟ طبیعتاً منِ بازیگر برای بازی کردنش باید بتوانم بفهمم چطور خودش به این نتیجه رسیده. تفاوت بزرگی هست بین فهمیدن منطق یک شخصیت و پذیرفتن اخلاق آن شخصیت.

🔹در این نمایش، کاراکتر شما با یکی از سنگین‌ترین تابوهای اخلاقی و روانی، یعنی تجاوز به مادر، مواجه است. برای باورپذیر کردن چنین موقعیتی، بیشتر از چه چیزی کمک گرفتید؛ تحلیل روانی شخصیت، بدن، تخیل یا رابطه با بازیگر مقابل؟
-ترکیبی از همه این‌هاست. راجع به تحلیل شخصیت حرف زدم و حالا می‌خواهم درباره یک چیز دیگر صحبت کنم: هدایت کارگردان و البته پارتنر بازیگر روی صحنه. بخش قابل توجهی از چیزی که امروز در نیهاد می‌بینید، محصول مسیری است که با هدایت مرتضی میرمنتظمی در تمرین‌ها طی کردیم. ما خیلی زود به یک تعریف قطعی از شخصیت نرسیدیم و اتفاقاً قرار هم نبود برسیم. انواع و اقسام اتودها را امتحان کردیم؛ بعضی‌ها کاملاً کنار گذاشته شدند، بعضی‌ها مسیر تازه‌ای باز کردند و هم‌زمان متن هم بارها و بارها بازنویسی شد. مرتضی میرمنتظمی این امکان را می‌داد که شخصیت در تمرین کشف شود، نه این‌که از روز اول یک تصویر از پیش تعیین‌ شده را به بازیگر تحمیل کند. برای من این خیلی مهم بود، چون نیهاد شخصیتی نبود که بشود با چند ویژگی مثل خشونت، جنون یا شرارت تعریفش کرد. در واقع خیلی از چیزهایی که الان روی صحنه تثبیت شده، نتیجه همین فرآیند طولانی آزمون و خطا بین بازیگر، کارگردان و متن بوده است. در خصوص بازیگر مقابل هم حتماً باید توضیح بدهم. در چنین صحنه‌ای اگر من صرفاً مشغول اجرای طراحی خودم باشم، صحنه می‌میرد. من باید نوال را ببینم، نفسش را بشنوم، تغییرات بدنش را ببینم و در چارچوب طراحی صحنه از آن تأثیر بگیرم. این‌جا واقعاً باید درباره ریما رامین‌فر بگویم که داشتن چنین پارتنری یک امتیاز بزرگ است. بازی ریما رامین‌فر در آن صحنه از نظر من درجه یک است، مخصوصاً به این دلیل که بخش مهمی از کارش بدون دیالوگ اتفاق می‌افتد. با بدن، نگاه، تنفس و سکوت، وضعیت نوال را منتقل می‌کند. هیچ احتیاجی ندارد احساس را توضیح بدهد. تو به عنوان بازیگر مقابل، آن وضعیت را دریافت می‌کنی و طبیعتاً بازی تو هم از آن تأثیر می‌گیرد.

🔹آیا در روند تمرین، لحظه‌ای پیش آمد که احساس کنید مرز میان «بازیگر» و «کاراکتر» برایتان کمرنگ شده؟ بعد از تمرین یا اجرا چطور از فضای روانی این شخصیت فاصله می‌گیرید؟

-من اساساً خیلی طرفدار این تعبیر نیستم که «نقش رفت توی وجودم و من دیگر خودم نبودم». برای من این الزاماً نشانه بازیگری بهتر نیست. این یک نقش است. من باید مختصات جسمی، ذهنی و روانی‌اش را آن‌قدر دقیق ساخته باشم که وقتی وارد صحنه می‌شوم بتوانم در شرایط فرضی آن شخصیت رفتار صادقانه داشته باشم؛ اما در تمام این مدت بخشی از من می‌داند کجا ایستاده، میزانسن چیست، نور کجاست، پارتنرش کجاست و چه مسئولیتی در قبال او دارد. خصوصاً در نقش‌هایی مثل نیهاد، این مرزبندی برای من مهم است. نمی‌خواهم ابوطارق تمام تار و پود زندگی شخصی من را اشغال کند تا بتوانم خوب بازی‌اش کنم. اتفاقاً امروز درباره نقش‌های روانی سنگین، مسئله خروج آگاهانه از نقش خیلی جدی‌تر مطرح می‌شود. برای من هم پایان اجرا یک مرز واقعی است. لباس عوض می‌شود، بدن از وضعیت فیزیکی شخصیت خارج می‌شود، ارتباط معمول با آدم‌های گروه برمی‌گردد و آن قرارداد تمام می‌شود. به نظرم حرفه‌ای بودن فقط بلد بودنِ ورود به نقش نیست؛ بلد بودنِ خروج از نقش هم جزئی از آن است.

🔹در صحنه‌های خشونت و شکنجه، چقدر واکنش‌های بدنی و احساسی شما از بازی بازیگر نقش مادر تأثیر می‌گیرد؟ آیا این صحنه‌ها از قبل دقیق طراحی و تمرین شده‌اند یا بخشی از آن به واکنش لحظه‌ای دو بازیگر وابسته است؟

-اسکلت صحنه باید کاملاً مشخص باشد. من معتقدم در صحنه‌ای که خشونت فیزیکی ترسناک و شبیه‌سازی‌ شده وجود دارد، «غافلگیر کردن واقعی پارتنر» هیچ ارزش بازیگرانه‌ای ندارد. کنش‌های اصلی، تماس‌ها، فاصله‌ها و نقاط خطر باید از قبل معلوم باشند. اما درون این ساختار، بازی زنده است. یعنی ممکن است ریتم نفس ریما رامین‌فر یا حتی خودم در یک شب متفاوت باشد، مکثش طولانی‌تر شود، نگاهش تغییر کند و من هم آن را دریافت کنم. این همان جایی است که طراحی و واکنش لحظه‌ای به هم می‌رسند. ساختار ثابت است، اما زندگی درون ساختار هر شب می‌تواند متفاوت باشد. برای من این خیلی نزدیک به آن نگاه بازیگری است که می‌گوید پارتنر را واقعاً ببین و واقعاً بشنو. قرار نیست من از قبل نتیجه احساسی صحنه را بازی کنم. شرایط طراحی شده، اما واکنش باید در لحظه اتفاق بیفتد.

🔹واکنش تماشاگران به این شخصیت چطور بوده؟ آیا واکنشی بوده که بعد از اجرا واقعاً غافلگیرتان کند؟
-فحش شنیدم!… واقعیت این است من با طیف متنوعی از واکنش‌ها به شخصیت نیهاد مواجه می‌شوم که برایم بسیار جذاب است؛ بعضی ممکن است در پایان صحنه، همان‌جا در سالن زیر لب یا حتی با صدای بلند به شخصیت فحش و ناسزا بدهند! طبیعتاً تماشاگر از نیهاد منزجر می‌شود و این واکنش کاملاً قابل درک است، اما برای من واکنش جالب‌تر زمانی است که مخاطب بعد از اجرا درباره منطق این آدم سؤال می‌کند؛ این‌که چطور به نقطه‌ای رسیده که نه‌ تنها از کاری که کرده پشیمان نیست، بلکه خودش را محق دانسته و برای اعمالش استدلال هم دارد. برای من اگر شخصیت بتواند تماشاگر را از مرحله «چه آدم وحشتناکی» عبور داده و به این سؤال برساند که «این آدم چطور به چنین منطقی رسیده؟»، یعنی توانسته از تصویر یک شرور تک‌ بعدی پا را فراتر بگذارد.

🔹پیش آمده که مخاطب یا کاربری در فضای مجازی، شخصیت شما را با خودِ هادی احمدی یکی بداند و به خاطر نقش، شما را قضاوت یا حتی مورد حمله قرار دهد؟

-گاهی واکنش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد مرز شخصیت و بازیگر برای مخاطب برای چند لحظه مخدوش شده و راستش را بخواهید از یک جهت برای من جالب است؛ یعنی شخصیت توانسته اثر خودش را بگذارد. ولی طبیعتاً بازیگر مسئول اعمال شخصیتش نیست. همان‌طور که برای مثال بازیگر «مکبث» قاتل نیست. کار ما ساختن رفتار انسانی در یک موقعیت دراماتیک است.

🔹بازی کردن یک شخصیت منفی تا چه اندازه روی زندگی روزمره شما سایه می‌اندازد؟ آیا بعد از اجرا می‌توانید به‌سادگی از او فاصله بگیرید؟

-من سعی می‌کنم اجازه ندهم شخصیت زندگی شخصی‌ام را تصرف کند. طبیعتاً بدن بعد از اجرا هنوز انرژی صحنه را دارد. ضربان، تنفس و فشار فیزیکی یک‌ دفعه از بین نمی‌روند. ولی این با «نیهاد شدن» فرق دارد. من شخصیت را مثل یک پارتیتور می‌بینم که هر شب اجرا می‌کنم. بدن و ذهنم باید نت‌های آن را بلد باشند، ولی وقتی اجرا تمام می‌شود، پارتیتور بسته می‌شود.

🔹به نظرتان این شخصیت از ابتدا «شر» است یا اتفاق‌ها و شرایط او را به این نقطه رسانده‌اند؟ خودتان در ساختن شخصیت، برای او گذشته و منطق قابل‌ فهمی تعریف کرده بودید؟

-من اصولاً برچسب شر را برای ساختن شخصیت خیلی کاربردی نمی‌دانم. شر نتیجه‌ای است که ما از بیرون درباره اعمالش می‌گیریم؛ ولی بازیگر برای ساختن شخصیت به فعل، هدف، نیاز و منطق احتیاج دارد. ما برای نیهاد گذشته و مهم‌تر از گذشته، یک دستگاه فکری ساختیم. او خودش را کسی می‌داند که در لحظه بحران دست به عمل زده. مسئله این‌جاست که همین «عمل کردن» در ذهن او تبدیل شده به مجوز عبور از هر مرز اخلاقی. برای من بخش هولناک شخصیت دقیقاً همین است: آدمی که الزاماً صبح از خواب بیدار نمی‌شود و با خودش نمی‌گوید «امروز می‌خواهم شر باشم». ممکن است بگوید «امروز کاری را می‌کنم که لازم است». و فاصله بین این دو جمله، برای من محل شکل گرفتن نیهاد بود.

🔹یک بازیگر تا کجا باید با شخصیتش همدلی کند؟ آیا برای بازی کردن یک آدم خشن و جنایتکار، لازم است بخشی از منطق او را بپذیرید، یا می‌توان بدون همدلی هم او را باورپذیر کرد؟

-من به جای همدلی ترجیح می‌دهم از فهم استفاده کنم. لازم نیست برای نیهاد دلسوزی کنم. لازم نیست ببخشمش. لازم نیست حتی یک درصد با اخلاقش موافق باشم. ولی باید بتوانم زنجیره افکارش را دنبال کنم. اگر در هر لحظه‌ای که نیهاد حرف می‌زند، هادی احمدی از بیرون ایستاده باشد و بگوید «ببینید این آدم چقدر کثیف است»، شخصیت تبدیل به کاریکاتور می‌شود. وظیفه قضاوت با تماشاگر است. وظیفه من ساختن انسانی است که در جهان خودش، کنشش برای خودش معنا دارد.

🔹دوست دارید تماشاگر بعد از دیدن این شخصیت، از او متنفر شود یا بتواند بفهمد چه چیزی او را به چنین انسانی تبدیل کرده است؟

-هر دو. اگر از اعمالش متنفر نشود، یک جای کار مشکل دارد. ولی اگر فقط متنفر شود و خیال خودش را راحت کند که این یک هیولا بود و هیچ نسبتی با ما ندارد، باز هم به‌نظرم بخشی از امکان نمایش از دست رفته. برای من ترسناک‌تر و هیجان‌انگیزتر این است که تماشاگر برای یک لحظه منطق او را بفهمد و بعد از خودش بترسد که چرا توانسته آن را بفهمد!

🔹نقش‌های منفی معمولاً خیلی راحت می‌توانند به تیپ تبدیل شوند؛ یک آدم خشن، عصبی و ترسناک. چه کردید که شخصیت شما به یک «آدم بد» کلیشه‌ای تبدیل نشود؟

-دقیقاً با حذف نشانه‌های دم‌دستی شرارت. خیلی راحت بود که صدایم را کلفت کنم، اخم کنم، داد بزنم، بدنم را منقبض کنم و از لحظه ورود اعلام کنم «من آدم خطرناکی هستم». ولی این برای کارگردان و من جذاب نبود. بخش مهمی از کار ما پیدا کردن تضادها بود. نیهاد می‌تواند آرام باشد، شوخی کند، درباره موسیقی حرف بزند، نسبت به بوها وسواس داشته باشد و لحظه‌ای بعد مرتکب خشونت شود. من فکر می‌کنم خطر واقعی زمانی ایجاد می‌شود که تماشاگر نتواند لحظه خشونت را پیش‌بینی کند. برای همین در بدن هم سعی کردم همیشه تنش را بیرونی نکنم. گاهی آرام بودن نیهاد برای من خیلی ترسناک‌تر از فریاد زدنش است.

🔹سخت‌ترین صحنه این نقش برای شما کدام صحنه بود؛ نه لزوماً از نظر خشونت، بلکه از نظر بازیگری؟
دادگاه. چون در زندان شرایط به کمک بازیگر می‌آید؛ یک پارتنر درجه یک داری، کنش فیزیکی داری، فضا و حرکت داری. ولی در دادگاه ناگهان بخش زیادی از این ابزارها گرفته می‌شود و شخصیت باید با کلام خودش را عریان کند. ضمن این‌که نباید مونولوگ دادگاه تبدیل به سخنرانی شود. نیهاد در آن لحظه نمی‌خواهد نویسنده نمایش را نمایندگی کند یا درباره فلسفه شر مقاله بخواند. هنوز هدف دارد. هنوز دارد از خودش دفاع می‌کند. هنوز می‌خواهد دادگاه را شکست بدهد و حتی شاید تماشاگر را با خودش شریک کند. پیدا کردن این کنش در دل یک مونولوگ طولانی، برای من از نظر بازیگری دشوارتر از خیلی از صحنه‌های فیزیکی نمایش بود.

🔹درباره این شخصیت چقدر با کارگردان به یک تعریف مشترک رسیدید؟ آیا جایی پیش آمد که برداشت شما از شخصیت با چیزی که کارگردان می‌خواست متفاوت باشد؟

-خیلی زیاد درباره‌اش حرف زدیم، چون شخصیتی مثل نیهاد اگر تعریف مشترکی پشتش نباشد، خیلی سریع می‌تواند از جهان نمایش بیرون بزند. طبیعتاً جاهایی اختلاف برداشت داشتیم و به‌نظرم اتفاقاً این بخش سالم تمرین است. کارگردان از بیرون کلیت جهان نمایش را می‌بیند و بازیگر از داخل بدن شخصیت با آن مواجه می‌شود. این دو نگاه الزاماً از روز اول یکی نیستند. برای من و مرتضی میرمنتظمی مهم بود که نیهاد صرفاً هیولا نباشد و فکر می‌کنم در مسیر تمرین و دراماتورژی به نقطه‌ای رسیدیم که این ویژگی در شخصیت تثبیت شد: انسانی که مرتکب اعمال غیرقابل دفاع شده، اما خودش هنوز برای آن اعمال دفاعیه دارد. به‌نظرم همین تناقض یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که مرتضی میرمنتظمی در هدایت شخصیت روی آن تأکید داشت؛ این‌که ما جواب آماده به تماشاگر ندهیم. نیهاد باید آن‌قدر واقعی باشد که تماشاگر مجبور شود خودش درباره‌اش تصمیم بگیرد.

vaghte cinema

اخبار مرتبط

موافقت شورای پروانه فیلمسازی سینمایی با ساخت شش فیلم‌

به گزارش «وقت سینما»، شورای پروانه فیلمسازی در جلسه اخیر، با ساخت…

«قصه فرهاد»؛ روایت چالش یک زوج برای پذیرش فرزند در روزهای جنگ

اپیزود «قصه فرهاد» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» امشب با روایتی از…

دیدگاهتان را بنویسید