«وقت سینما»/ هادی اعتمادیمجد: قِر دادنهای پایانناپذیر «رسولی» در مهمانی کذایی «مگه تمام عمر چند تا بهاره؟!» یا خل مشنگ بازیهای «هوشنگ» و یکی – بدوهایش با «عطا» (حسن معجونی) در «شمعدونی» را به دست فراموشی بسپارید! محمد نادری در سریال «بیگانگان»، هرچه تا امروز سروش صحت برای کمدین تراشیدن از او ساخته بود را شُست و برد. انگار پیلۀ ضخیم کمدی و مسخره بازیهای ملزومش، خیلی دیگر از تواناییهای بازیگری نادری را اسیر کرده بودند. فکر کن کمدین درآوردن از آدمی با آن قد و بالای بلند و قیافهای معقول که خیلی هم به جدی میزند، چقدر باید کار سختی بوده باشد.
نادری حالا در هیبت «ابوخوله» به کلی پوست انداخته. کلکِ معدود نقشهای درام قبلی و کلی لحظۀ شوخ و شنگ را کنده و یک جانی افراطی هولانگیز تحویل داده. دشوارتر اینکه همزمان نقش یک کارخانهدار به نام «سعید» را هم پیش برده و در تفکیک این دو کاراکتر سنگ تمام گذاشته. با فیلمنامه پر جزییات و نسبتاٌ خوش پرداخت علیرضا اسحاقی و هدایتهای راما قویدل که در قیاس با کارهای قبلیاش، پُخته نشان داده.
هر چند به نظرم ایده جا به جایی در کمدی بیشتر جواب میدهد و خط قصه «بیگانگان» هم پتانسیل خوبی برای طنزآفرینی داشته، اما نادری و کلیت سریال، از خطر «درنیامدنِ» تم دراماتیک اصلی و غیر قابل باور از آب درآمدن رستهاند.

نادری چه بسا سه نقش را بازی کرده؛ ابوخوله جعلی را یادمان نرود. او در تمایز بین این سه آدم، فاکتورهایی را مجسم کرده و با تکیه به مایههای سناریو، هر یک را به فراخور فضا یک جور جالبی بازی کرده. مهندس سعید، کلیشهای است که نمونهاش فَت و فراوان در سریالهای ایرانی ریخته؛ مردی گرفتار مشکلات شغلی و درگیر با مسائل خانوادگی. ابوخوله بدلی، نه خوفناکی نسخه اصلی را دارد و نه مثل سعید یک شهروند عادی است. دلش از سر بریدن تکفیریها میلرزد و گاه حتی در مقابل رفتارهای خواهرزاده، قدری طنز توی بازیاش میدود. ابوخوله واقعی اما نقطه عطف بازی اوست. با تغییراتی که هوش مصنوعی روی صدایش انداخته تا خشدارتر شود و سیاهتر. شیوه راه رفتنش باصلابتتر میشود و نگاههای خیره ترسانندهای پیدا میکند.
قضیه مهارت بالایش در عربی حرف زدن یا باور داعشیها از این فرمانده جعلی را هم میشود با اغماض به مقتضیات درام بخشید.
نادری از عهده نقش جدیدش خوب برآمده؛ طوری که به کل از یادمان برده قبلاً چطور نمک میریخت و ادا و اطوار مضحک درمیآورد.

