صفحه اصلی > سریال و فرهنگی و هنری و نقد و نمایش خانگی و هنرمندان و یادداشت : «اعتراف می‌کنم» و کارگردان‌های جوانش/ بالاخره محافظه‌کاری را کنار گذاشتیم!

«اعتراف می‌کنم» و کارگردان‌های جوانش/ بالاخره محافظه‌کاری را کنار گذاشتیم!

از نگاه مخاطبان «وقت سینما»/ محمد جلیلوند؛ حضور جوان‌ها به‌عنوان نویسنده فیلمنامه و کارگردان، نقطه عطف سریال «اعتراف می‌کنم» به حساب می‌آید که خون تازه‌ای در رگ‌های سریال جاری کرده و می‌تواند به یک جریان در سریال‌های پلتفرمی تبدیل شود.

پرونده‌های راکد و صفحه حوادث!

گاه در صفحه حوادث روزنامه‌ها خبری مبنی بر پیدا شدن مجرم پرونده‌ای مربوط به سال‌ها پیش را می‌خوانیم که پیچیده و حیرت‌انگیز جلوه می‌کند؛ دقیقاً همان چیزی که هنرهای نمایشی به آن نیاز داشته و متریال لازم را در اختیار آن‌ها برای خلق معماهای پیچیده قرار می‌دهد. نیما حسنی‌نسب و رضا فتح‌اللهی‌پور با سوژه قرار دادن پرونده‌های راکد جنایی که نمونه‌های مشابهی در اروپا نیز دارد، سریال «اعتراف می‌کنم» را تهیه کرده‌اند که شامل ۱۰ پرونده راکد ایرانی می‌شود و دوشنبه‌ها از «فیلم‌نت» پخش می‌شود.

«اعتراف می‌کنم» و مرز باریک بین قهرمان و ضدقهرمان

در نگاه نخست، داستان‌هایی از این جنس نیاز به سطح بالایی از تنش داشته و باید سطح آدرنالین خون تماشاگر خود را بالا ببرند. در حالی که قصه‌های روایت‌ شده در این سریال تعمداً از این مدل روایی فاصله گرفته و تنش نیز شکل درونی درستی دارد. یک طرف ماجرا، متهم‌های بالقوه‌ای قرار دارند که جرمشان به اثبات نرسیده و تیم پنج‌ نفره‌ای متشکل از سرگرد همایون شایگان و پدر پلیس بازنشسته‌اش در کنار مژگان حقی، روان‌شناس، نگار فروتن، هکر باهوش، و سیاح، کارآگاهی که به پشت میزنشینی تنزل پیدا کرده، باید آن‌ها را در مسیر اعتراف به جرم همراهی کنند. آن هم در فضایی سرد، خشک و یخ‌زده که به بازجویی از متهمان سر و شکل متفاوتی می‌دهد.

آن‌چه «اعتراف می‌کنم» را از نمونه‌های مشابه دور کرده، شیوه روایت و مرز باریک بین قهرمان و ضدقهرمان است؛ به گونه‌ای که گاه تماشاگر خود را به جای متهم گذاشته و از زاویه دید او به ماجرا نگاه می‌کند. برای نمونه می‌توان به اپیزود «زن تحت تأثیر» و مونس به عنوان متهم پرونده اشاره کرد که با وجود قاتل بودن، تماشاگر را به دلسوزی نسبت به او سوق می‌دهد.

جهان خاکستری «اعتراف می‌کنم»

یکی از نکاتی که در این سریال کاملاً به چشم آمده و در همه ابعاد خود را به رخ می‌کشد، فضای خاکستری آن است؛ از در و دیوار و محیط بیرونی اتاق بازجویی تا هوای سرد و اغلب بارانی شهر که جلوه‌های ظریفی از آن را در پوشش شخصیت‌ها می‌بینیم. این موضوع در رابطه با شخصیت‌ها هم صدق کرده و تقریباً تمامی آن‌ها از اصلی تا فرعی، رفتار سرد و مونوتونی دارند. برای نمونه می‌توان به شیوا حقی و نگار فروتن و سیاح اشاره کرد که برای این آخری داستانک خوبی هم نوشته شده است. شایگان بزرگ، تنها شخصیت گرم سریال به حساب می‌آید که کنتراست مناسبی را در مواجهه با بقیه به وجود آورده است.

درست در نقطه مقابل، متهمانی هستند که در هر اپیزود روبه‌روی شخصیت‌های اصلی نشسته و بازی موش و گربه‌واری را شکل می‌دهند. از میان آن‌ها، مونس عالی از آب درآمده و از آن دسته شخصیت‌هایی است که خاکستری بودنش نگاه تماشاگر را معطوف خود می‌کند. در این اپیزود به قلم نفیسه زارع و عاطفه صالحی که اولی کارگردانی کار را به عهده دارد، با زن میانسالی مواجه‌ایم که داماد خود را به قتل رسانده و پس از آن مجبور به قتل دختر باجگیر شده است. در اتاق بازجویی هم بازی روانی ظریفی به راه انداخته تا شایگان و بقیه را تحت تأثیر قرار بدهد. شرط بستن نگار با شایگان پدر بر سر قاتل بودن مونس، نقطه عطف این اپیزود به حساب می‌آید که تلخی خود را در سکانس نهایی و محرز بودن قاتل بودن مونس به رخ می‌کشد.

در اپیزود «آگراندیسمان» نوشته امیرعلی ریاحی و پویا سعیدی که امیررضا رشتی آن را کارگردانی کرده، با دو شخصیت مکمل جذاب به نام‌های شهرام و شاهین که دوقلو هستند، مواجهیم که تماشاگر را وارد پرونده‌ای پیچیده می‌کنند. نویسندگان این اپیزود برای طراحی این دو، از ویژگی‌های کلاسیک سایکودرام بهره گرفته و برگ برنده خود را رو کرده‌اند. «آگراندیسمان» پرتعلیق‌ترین اپیزود پخش‌ شده از سریال به حساب می‌آید که تا لحظه گره‌گشایی تماشاگر را میان مجرم بودن دو برادر معلق نگه می‌دارد.

«اعتراف می‌کنم» و حضور پررنگ جوان‌ها

محافظه‌کاری بیش از حد و سرمایه‌گذاری روی فیلمسازانی که امتحان خود را پس داده‌اند، یکی از چالش‌های بزرگ سینمای ایران محسوب می‌شود. اتفاق مهمی که در سال‌های اخیر و به مدد حضور پررنگ پلتفرم‌ها در عرصه سریال‌سازی رخ داده، حضور کارگردان‌ها و فیلمنامه‌نویسان جوان است که جان تازه‌ای به این مدیوم جذاب و پرطرفدار بخشیده است.

هنگامی که نام سازندگان و نویسندگان این سریال ۱۰ قسمتی را مرور می‌کنیم، به نام‌های نه چندان آشنایی برمی‌خوریم که حاصل کارشان پخته و استاندارد به نظر می‌رسد. به‌ویژه این‌که تمام ۴۵ دقیقه هر اپیزود در فضای داخلی گذشته و همین امر نیز دکوپاژ فیلمنامه را برای فیلمساز مشکل می‌کند. با این حال، سریال از ریتم درونی مناسبی برخوردار بوده و کارگردان‌ها به امید معجزه اتاق مونتاژ ننشسته‌اند.

برای مثال تنها کافی است به اپیزود «زن تحت تأثیر» و پلان‌های اتاق بازجویی و دکوپاژ آن نگاه کنید. این فیلمسازان جوان در انتخاب بازیگران نقش‌های مکمل و مهمان‌های هر اپیزود نیز جسورانه عمل کرده و از هدایت بازیگران حرفه‌ای جلوی دوربین خود نترسیده‌اند؛ از حامد بهداد و بابک حمیدیان تا لیلا زارع و مریم سعادت که این آخری در نقش مونس درخشش خیره‌کننده‌ای داشته است.

vaghte cinema

اخبار مرتبط

گرامیداشت روز شعر و ادب فارسی با معرفی برنامه‌های «آینه‌دار دوران»

آیین گرامیداشت روز شعر و ادب فارسی و اعلام برنامه‌های نکوداشت استادان…

دور جدید اجرای «شاخ بی‌سر» از ۳۱ شهریور روی صحنه می‌رود

نمایش «شاخ بی‌سر» به کارگردانی محمد برهمنی از سه‌شنبه این هفته دور…

رقابت «هوادار» در جشنواره ژاپنی/ تصمیم متفاوت پیرمردی که در جنگ ۱۲ روزه در تهران می‌ماند

فیلم کوتاه «هوادار» در ادامه حضور جهانی خود، به عنوان فینالیست نهایی…

دیدگاهتان را بنویسید