«وقت سینما»/ روزبه روحیپور: در تاریخ سینما گاهی فیلمهایی ساخته میشوند که در ظاهر صرفاً برای خنداندن تماشاگران طراحی شدهاند، اما با گذشت زمان روشن میشود که آنها فراتر از یک سرگرمی ساده عمل میکنند. «زینهای شعلهور» ساخته مل بروکس در سال ۱۹۷۴ یکی از همین آثار است؛ کمدیای که در سطحی عمیقتر به نقد ژانر وسترن و حتی سازوکارهای صنعت هالیوود میپردازد.
این فیلم در زمان اکران خود بهعنوان یک پارودی جنجالی از فیلمهای وسترن شناخته شد. بروکس با شوخیهای تند، اغراقهای کمیک و شکستن قواعد مرسوم روایت، اسطورههای ژانر وسترن را به سخره گرفت. اما اگر امروز به فیلم نگاه کنیم، میتوانیم لایههای پیچیدهتری در آن ببینیم؛ لایههایی که به ماهیت روایتسازی در سینمای آمریکا و حتی آینده صنعت هالیوود اشاره دارند.
در طول قرن بیستم، سینمای هالیوود یکی از مهمترین سازندگان روایتهای فرهنگی در جهان بود. فیلمها تنها سرگرمی نبودند؛ آنها داستانهایی درباره هویت ملی، قهرمانی و تاریخ آمریکا تعریف میکردند. در این میان، ژانر وسترن نقشی اساسی در شکل دادن به اسطورههای آمریکایی داشت. قهرمان سفیدپوستی که با شجاعت و اخلاقمداری به شهرهای مرزی میآید، نظم را برقرار میکند و تمدن را به سرزمینهای «وحشی» میآورد، یکی از مهمترین الگوهای این ژانر بود.
اما از دهه ۱۹۶۰ به بعد، بسیاری از فیلمسازان شروع به بازنگری در این روایتها کردند. فضای اجتماعی آمریکا نیز در حال تغییر بود؛ جنبشهای حقوق مدنی، اعتراض به جنگ ویتنام و تحولات فرهنگی باعث شد اسطورههای قدیمی مورد پرسش قرار گیرند. «زینهای شعلهور» در چنین فضایی ساخته شد و به شکلی طنزآمیز این اسطورهها را از نو بررسی کرد.
یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم، وارونه کردن قهرمان کلاسیک وسترن است. در فیلمهای سنتی، قهرمان معمولاً مردی سفیدپوست است که نماینده نظم و قانون به شمار میرود، اما در فیلم بروکس، کلانتر شهر یک مرد سیاهپوست است که به شهری میرسد که ساکنانش بهشدت نژادپرستاند. همین جابهجایی ساده، کلیشههای ریشهدار سینمای وسترن را به چالش میکشد.
بروکس در طول فیلم بارها با این کلیشهها بازی میکند. واکنشهای اغراقآمیز مردم شهر به کلانتر جدید، هم خندهدار است و هم بهوضوح نقدی بر تعصبات نژادی در فرهنگ آمریکایی. طنز فیلم در بسیاری از لحظات عمداً بیپرده و تند است؛ رویکردی که باعث شد «زینهای شعلهور» به یکی از جنجالیترین کمدیهای زمان خود تبدیل شود.
اما فیلم تنها به نقد نژادپرستی یا تمسخر وسترن محدود نمیشود. یکی از نوآورانهترین لحظات فیلم در صحنه پایانی رخ میدهد؛ جایی که نبرد نهایی ناگهان از فضای داستانی فیلم خارج میشود و به داخل استودیوهای هالیوود کشیده میشود. شخصیتها از دکور وسترن بیرون میآیند و وارد صحنههای فیلمهای دیگر میشوند. به این ترتیب، مرز میان داستان و واقعیت سینمایی فرو میریزد.
این صحنه مشهور نوعی شوخی بزرگ با خود سینماست. بروکس عمداً پرده توهم را کنار میزند و به تماشاگر یادآوری میکند که جهان فیلم چیزی جز یک ساختار مصنوعی نیست. شهر وسترن، قهرمانان و دشمنان، همه محصول دکورها، قراردادهای ژانری و تصمیمهای استودیویی هستند.
از این منظر، «زینهای شعلهور» را میتوان نمونهای از آنچه بعدها «متاسینما» نامیده شد دانست؛ آثاری که درباره خود سینما و سازوکار تولید آن حرف میزنند. فیلم با شکستن قواعد روایت، مخاطب را متوجه این نکته میکند که داستانهای هالیوودی تا چه اندازه ساخته و پرداخته صنعت سرگرمیاند.
وقتی امروز، نیمقرن پس از ساخت فیلم، به آن نگاه میکنیم، جنبه پیشبینانه آن بیشتر آشکار میشود. در دهههای اخیر، هالیوود بیش از هر زمان دیگری به تولید فیلمهایی بر اساس فرمولهای مشخص روی آورده است. فرنچایزهای بزرگ، دنبالهها و «جهانهای مشترک» به بخش مهمی از اقتصاد سینما تبدیل شدهاند. بسیاری از فیلمها بر اساس الگوهای از پیش آزمایش شده ساخته میشوند تا ریسک اقتصادی آنها کاهش یابد.
در «زینهای شعلهور»، بروکس با طنز نشان میدهد که ژانرها چگونه میتوانند به مجموعهای از قواعد تکراری تبدیل شوند. او با اغراق و شکستن این قواعد، ماهیت مصنوعی آنها را آشکار میکند. به همین دلیل برخی منتقدان معتقدند فیلم به شکلی طنازانه روندی را پیشبینی کرده که بعدها در سینمای جریان اصلی شدت گرفت: تبدیل روایتهای سینمایی به محصولات استاندارد شده.
البته ارزش فیلم تنها در این جنبه پیشبینانه خلاصه نمیشود. «زینهای شعلهور» همچنان یکی از خلاقانهترین نمونههای کمدی در تاریخ سینماست؛ فیلمی که نشان میدهد طنز میتواند ابزاری قدرتمند برای نقد فرهنگ و صنعت باشد. مل بروکس با استفاده از شوخی، اغراق و بازی با فرمهای سینمایی، توانست هم اسطورههای وسترن را فرو بریزد و هم نگاهی انتقادی به کارخانه رؤیاسازی هالیوود بیندازد.
شاید به همین دلیل است که این فیلم، با وجود گذشت بیش از پنجاه سال، هنوز تازگی خود را حفظ کرده است. «زینهای شعلهور» فقط یک کمدی نیست؛ یادآوری این نکته است که گاهی خنده میتواند جدیترین شکل نقد باشد.
دو کارگردان صاحب سبک ایرانی نیز دو سکانس از فیلم خود را با الهام از این فیلم ساختهاند . پرویز کیمیاوی و محمدرضا اصلانی، در صحنهای از فیلم «مغولها» که مغولها در بیابان به درِ فلزی میرسند عینا مشابه صحنه این فیلم است که در صحرا در عصر وسترن عوارضی قرار گرفته و در فیلم «شطرنج باد» جایی در انتهای فیلم که آقای اصلانی با یک تیلت و پن زمان و مکان را میشکند نیز از صحنه فیلم «زینهای شعلهور» است که مل بروکس با یک پن فضا و زمان از وسترن به استودیوهای معاصر هالیوود میآورد.

