«وقت سینما»/ هادی اعتمادیمجد: آقا نعیمِ «پوست شیر»، نه منصورِ بیصفت را کشته و نه در آن قاب تلخ و سرد زمستانی، کنج حیاط زندان روی نیمکت زیر کریستالهای برف، سر افکنده با دستهای گره خورده، به سرنوشت ناگوارش فکر میکند. او منصور را سپرده دست قانون، خودش بیرون زندان با زنی که ترکش نکرده و دخترش ساحل، خنده بر لب، دارند کیفِ زندگیشان را بعدِ آن همه مصیبت میبرند.
حال جمشید نجاتِ «تاسیان» هم دست کمی از آقا نعیم ندارد. لانگ شات غمگین از ویلای درندشت خوشگل نجات را که در پسِ حمله کارگران آسیب دیده و خودش مات زده و فروریخته، کنار جسد دخترش شیرین دراز به دراز افتاده، فراموش کنید. از جنازه بیجان خسرو توی استخر هم خبری نیست. جمشید با خسرو که مثل پروانه دور شیرین میگردد کنار آمده، اختلافات را ریختهاند دور و حال همگی خوش است.
از آن طرف قباد و شهرزاد، بیدغدغه و بیدسیسۀ بدخواهان، عاشقانه روزگار میگذرانند.
آخر قصه «خاتون» خوش شده و از حمام خون خبری نیست؛ نه کمیسر رجباُف توانسته غلط خاصی بکند، نه شیرزاد و رضا فخار به تبعیدی اجباری رفتهاند. خاتون را میبینیم با فرزندش که سفلیس نگرفته تا فوت کند و شوهرش شیرزاد، در روزگاری گل و بلبل.
میشود برای فینال تلخ بقیه سریالهای محبوب هم همچین هپی اِندی متصور بود. به لطف هوش مصنوعی، فاجعهها، مرارتها و غصهها، جایشان را دادهاند به اتفاقات خوب و احوال خوش. هوش مصنوعی در دست آدمهای مثبت نگر و دلزده از فشار و استرس زیست امروز، تلخیها را داده دست باد. خوب تشخیص داده که ما ایرانیان، امروز ظرفیت تحمل شر و غم و غصهمان لبریز شده. دیگر نمیکشیم این همه بدفرجامی را برای شخصیتهای مورد علاقهمان.
کاربران، خرسند از پاک شدن تم عصبی و خشن و پایانهای غمانگیز، قلب قرمزی پای فینالهای شاد و خوشحال مینشانند. هر چند فیک باشد و دور از ماهیت تلخ ته سریالها.
این استقبال گرم، سیگنال واضحی است برای توقف موقتی ساخت سریالهای خشونتبار و غمانگیز. این روزها، دلار صد و چند تومانی، سایه جنگ لعنتی و تورم بی پیر، قدر کافی فرسوده و ترسانمان کردهاند. جان عزیزتان فعلاً نه چشمانمان را اشکی کنید و نه کاممان را تلخ. تا اطلاع ثانوی، بیخیال ضرورت «درام» و گور پدر «تراژدی»!

