«وقت سینما»/ امین اعتمادیمجد: این روزها رقابت پلتفرمهای نمایش خانگی دیگر فقط به ساخت سریال محدود نمیشود. پلتفرمها هر کدام تلاش میکنند با تولید برنامههای گفتوگومحور، سرگرمی و استندآپ، سهم بیشتری از مخاطب را به دست بیاورند، اما افزایش تعداد برنامهها زمانی ارزشمند است که کیفیت همپای کمیت رشد کند. در غیر این صورت، خروجی چیزی جز محصولی شتابزده و بیهویت نخواهد بود. «درجام» یکی از آخرین نمونههایی است که این نگرانی را بهخوبی نمایان میکند.
تماشای «درجام» بیش از هر چیز یک سؤال را در ذهن مخاطب ایجاد میکند؛ سازندگان این برنامه دقیقاً با چه منطقی به این نتیجه رسیدند که مهیار حسن گزینه مناسبی برای اجرای یک تاکشو است؟
این سؤال نه از سر مخالفت شخصی با او، بلکه به دلیل کیفیت خروجی برنامه مطرح میشود. مهیار حسن در اینستاگرام بارها نشان داده که میتواند در قالب ویدئوهای کوتاه مخاطب را جذب کند. بعضی از محتواهایش هم واقعاً بامزه هستند، اما اجرای یک برنامه گفتوگومحور، مهارتی کاملاً متفاوت است. مهارتی که به تسلط، ریتم، بداههپردازی، هدایت گفتوگو و مدیریت فضای برنامه نیاز دارد؛ ویژگیهایی که دستکم در چند قسمت «درجام» به چشم نمیآیند.
سالهاست تلویزیون با سپردن اجرا به چهرههایی که صرفاً شناختهشده بودند، استاندارد اجرای برنامه را پایین آورده است. مشکل فقط این نیست که افراد غیرمتخصص جلوی دوربین قرار گرفتهاند؛ مسئله اینجاست که بسیاری از این چهرهها اساساً اجرا نمیکنند، بلکه همان شخصیت واقعی خودشان هستند و دقیقاً با همان ادبیات و رفتاری که در زندگی روزمره و کوچه و خیابان با دیگران صحبت میکنند، مقابل دوربین هم ظاهر میشوند. اجرا یک مقوله تخصصی است؛ از فن بیان و کنترل لحن گرفته تا مدیریت ریتم برنامه، هدایت گفتوگو، شناخت مدیوم و توانایی ایجاد ارتباط با مخاطب. اینها مهارتهایی هستند که صرفاً با مشهور بودن یا داشتن چند میلیون دنبالکننده به دست نمیآیند و گاهی به نظر میرسد حتی ضرورتی برای یاد گرفتنشان احساس نمیشود.
با این حال، حتی در همین مدل برنامهسازی هم نمونههای موفقتر وجود دارد. ابوطالب حسینی با وجود اینکه سابقه چندانی در اجرا ندارد و بیشتر خودش است تا یک مجری کلاسیک، در «جیمی جام» عملکرد به مراتب بهتری داشته. ارتباطش با مهمانها روانتر است. ریتم برنامه را حفظ میکند و بخشهای استندآپ نیز به مراتب بهتر از «درجام» از آب درآمدهاند.
امیرحسین قیاسی هم مثال دیگری است. او در «پامپ» به شکل محسوسی موفقتر از برنامه اخیرش یعنی «بفرمایید جام» ظاهر شده بود، اما حتی «بفرمایید جام» هم با وجود ضعفهایی که دارد، همچنان از «درجام» قابلتماشاتر، منسجمتر و سرگرمکنندهتر است. بنابراین مشکل فقط نداشتن سابقه اجرا نیست؛ مشکل این است که «درجام» نه مجریاش را درست شناخته و نه قالب برنامه را.
«درجام» از همان قسمتهای ابتدایی نشان میدهد مشکلش فقط مجری نیست. برنامه تقریباً در هیچیک از اجزای خود به تعادل نرسیده است. سؤالها آنقدر سطحی و کمرمق هستند که نه گفتوگویی جذاب شکل میگیرد و نه فرصتی برای کشف وجوه تازه مهمان فراهم میشود. تا جایی که در یکی از قسمتها، المیرا دهقانی در واکنش به یکی از پرسشها صریحاً میگوید: «نمیفهمم چرا یکسری سؤالها رو میپرسی؟»؛ واکنشی که نشان میدهد حتی برخی مهمانان هم با جنس سؤالها و شیوه هدایت گفتوگو ارتباط برقرار نکردهاند. در برخی قسمتها نیز اصرار مهیار حسن برای کشاندن مهمان به سمت بیان جملهای جنجالی یا وایرال، بیش از آنکه به پیشبرد گفتوگو کمک کند، این تصور را ایجاد میکند که هدف اصلی، ساختن چند کلیپ پربازدید از دل برنامه است، نه یک گفتوگوی استاندارد. بخشهای استندآپ هم نه خلاقیتی دارند و نه ضرباهنگ مناسبی؛ در نتیجه نه میتوان آنها را کمدی موفق دانست و نه بخشی مؤثر از ساختار برنامه.
در این میان، نقش اتاق فکر و نویسندگان برنامه نیز سؤالبرانگیز است. دقیقاً نویسنده در «درجام» چه وظیفهای داشته است؟ طراحی سؤالها؟ خلق موقعیتهای طنز؟ یا صرفاً پر کردن زمان برنامه؟ خروجی نهایی نشان میدهد هیچیک از این بخشها به استاندارد قابل قبولی نرسیدهاند.
سؤال دیگری که مطرح میشود این است که آیا پیش از انتشار، قسمتها اصلاً بازبینی شدهاند؟ آیا ضبط آزمایشی یا نمایش داخلی برای عوامل وجود داشته است؟ اگر پاسخ مثبت است، چگونه این حجم از ضعفهای اجرایی و فنی از چشم سازندگان دور مانده است؟
از سوی دیگر، برخی بخشهای برنامه نیز بیش از آنکه به پیشبرد گفتوگو یا ایجاد موقعیتهای جذاب کمک کنند، صرفاً زمان برنامه را پر میکنند. اختصاص بخشی طولانی به شوت زدن با امیرعباس گلاب، برنامه را از ریتم انداخت و حوصله تماشاگر را سر برد؛ بخشی که حذف یا کوتاهتر شدن آن، لطمهای به کلیت برنامه وارد نمیکرد.

مسئله اصلی اما فراتر از یک برنامه است. احساس میشود «درجام» بیش از آنکه محصول یک ایده پخته باشد، نتیجه همان رویکرد «تولید به هر قیمتی» است؛ رویکردی که این روزها در بخشی از تولیدات پلتفرمها دیده میشود. انگار مهمتر از کیفیت، صرفاً اضافه شدن یک عنوان جدید به فهرست برنامههاست؛ حتی اگر محصول نهایی نه حرف تازهای برای گفتن داشته باشد، نه مخاطب را سرگرم کند و نه ارزش زمانی را که برای تماشایش صرف شده، داشته باشد.
مخاطب برای تماشای محتوای پلتفرمهای نمایش خانگی هزینه پرداخت میکند و طبیعی است انتظار اثری باکیفیت داشته باشد. وقتی محصول نهایی حتی در ابتداییترین مؤلفههای اجرا، نویسندگی، کارگردانی و حتی صداگذاری دچار ضعف است، این پرسش به وجود میآید که آیا واقعاً برای وقت و هزینه مخاطب ارزشی قائل بودهاند؟
«درجام» بیش از آنکه یک تاکشوی استاندارد باشد، نمونهای از تولیدی عجولانه و بیبرنامه است؛ برنامهای که تقریباً هیچیک از اجزایش در جای درست خود قرار نگرفته و بیشتر از آنکه مخاطب را مشتاق دیدن قسمت بعدی کند، او را از ادامه تماشا منصرف میکند.

