«وقت سینما»/ هادی اعتمادیمجد: ایده مرکزی سریال «گل سنگ»، به سرعت قصه فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی را در خاطر زنده میکند. فقط کافی است شاخ و برگها را هرس کنید و خرده قصهها را ساکت کنید تا برسید به تنه اصلی. ساکن شدن خانوادهای جدید در یک واحد آپارتمانی که پیشتر زنی بدنام در آن سکونت داشته.
اگرچه در تیتراژ سریال ردی از این «گرتهبرداری» یا «الهام» نیست، اما کارگردان ابایی ندارد که با بازسازی صحنههایی مثل ماکارونی خوردن خانواده پس از بروز بحران و حتی انتخاب ساختمانی با شکل مخصوص راه پلهها، به فرهادی ادای دین خفیفی کند! البته وقتی بدانیم فیلم تحسین شده فرهادی هم مشخصاً ایده خود را از فیلمنامۀ به فیلم درنیامده «حقایق درباره لیلا دختر ادریس» نوشته بهرام بیضایی فقید گرفته، کار ایرجزاد شاید خیلی از اصول حرفهای تخطی نکرده باشد! بویژه که فرهادی نیز هرگز این قضیه را گردن نگرفت.
با این تفاوت که در فیلمنامه بیضایی با سویههای آسیبشناسانه اجتماعی بینظیرش، این مواجهه توسط دختری که قهرمان قصه است صورت میگیرد، اما در دو ساخته مذکور، یک خانواده و در رأس آنها زن خانه خود را قربانی اتفاق در مییابد.
با تمام اینها «گل سنگ» در استارت اولیه، سر پا و قوام یافته مینماید. خوش سر و شکل است و ریتمدار. حرف اضافه کم میزند. سکانسها جمع و جور و به قاعده در پس هم میآیند. مخاطب را بیواسطه و ادا و طول و تفصیل با شخصیتهایش آشنا میکند. عادتهایشان، مناسبات و خلق و خو، ادبیات شفاهی و احوالشان را کم و بیش جلوی ویترین میچیند. تقریباً بو میبریم با چه چور آدمهایی طرفیم.

بیمعطلی هم میرود سر قصه محوری و گرهافکنی که همان ماجرای ساکن قبلی خانه است. مشخصاً ابراهیم ایرجزاد با سبکی سینمایی به پیشواز تصویری کردن فیلمنامه رفته و این را میشود از قاببندیها و رنگ و لعاب پلانها به وضوح دریافت. این شیوه البته منجر به این نشده که سریال در قاب کوچکتر تلویزیون نگنجد و آدم را پس بزند.
التهاب خفته در بستر قصه و حساسیتزا بودن تم اصلی در کنار برخی موارد دیگر، محترمانه و بدون جار و جنجال پیگیری میشوند. از نوع اجرای سکانس ورود نصاب ماهواره به حمام و شکل واکنشها تا شغل غیر قانونی مرد خانواده در تولید مشروبات الکلی گرفته و یا نوع اشاره طعنهآمیز پسر خانواده به محل سرویس بهداشتی (وقتی میگوید کجا اشک بریزم؟!) و حتی کَلکَلهای تند با پدرش، همه و همه در روندی غیر وقیحانه دنبال میشوند.
دیگر ویژگی چشمگیر «گل سنگ» را باید انتخاب با سلیقه و منطقی بازیگرانش دانست که در عین حال تلاش شده متفاوت باشند. مهتاب کرامتی با فاطمه مسعودیفر در نقش دختر و الناز ملک به عنوان خواهرش و نیز مادرشان مهرو نونهالی از حیث ظاهری و اغلب حتی در خاصیت رفتارها و نگاهها میخواند. مهدی حسینینیا با پسرش مهدی قربانی – که چقدر هم با طراوت بازی کرده- همینطور. اینجور بودن شیمی بازیگران به عنوان اعضای یک خانواده در کنار یکدیگر، خیلی نکته مهمی است که دُز «باورپذیر بودن» کار نمایشی را بالا میبرد. چیزی که در «گل سنگ» به درستی رخ داده. در بازی گرفتنها هم در دو قسمت حاضر، کارگردان سعی مشهودی داشته تا ذهنیت بیننده از نقشهای قبلی بازیگرانش را به چالش بکشد و با تکرار مبارزه کند.
حضور زینب تقوایی در مقام تهیهکننده این محصول جدید شبکه نمایش خانگی که سالهای نه چندان دور، سریالهای پربینندهای مثل «دودکش»، «مدینه»، «پشتبام تهران» و «زیر پای مادر» را برای تلویزیون تهیه کرده و نگاه دقیقی به مقوله تولید و محتوا دارد نیز در خروجی کار بیتأثیر نبوده.
سریال «گل سنگ» -که ابتدا «محبوبه» نام داشته- اگر در ادامه روی ایده اصلی در جا نزند و قصهاش را همینطور پویا و کنجکاویبرانگیز پیش ببرد، میتواند در رده سریالهای به یاد ماندنی جای بگیرد؛ بویژه با چنین شخصیتهای جانداری که خلق کرده.

