از نگاه مخاطبان «وقت سینما»/ فرزاد جمشیددانایی: «داستان ناگفته انگلیسی: معجزه لیورپول در استانبول» به کارگردانی مَت راژ، فرصتی برای نگاهی دوباره به فینال لیگ قهرمانان اروپا در فصل 2004-2005 میان آ.ث. میلان ایتالیا و لیورپول انگلیس فراهم میکند؛ این بار از زاویه دید بازیکنان لیورپول تا مشخص شود چگونه این تیم، پس از آشفتگی رختکن در بین دو نیمه، توانست در کمال ناباوری به بازی برگردد و یکی از تاریخیترین فینالهای لیگ قهرمانان اروپا را رقم بزند.
«داستان ناگفته انگلیسی: معجزه لیورپول در استانبول» به تهیهکنندگی مکس دابین، ماری دنیس دورمیس، جو سافتلی و دیوید ترایهورن، به کارگردانی مَت راژ و با حضور ژابی آلونسو، رافائل بنیتس، جیمی کرگر، یرزی دودک، استیفن وارناک، دیدی هامان، نیل ملور، مایکل اوون، ریک پاری، جیمی ترائوره و استیون جرارد، مستندی فوتبالی محصول سال 2025 شبکه نتفلیکس است که در 21 مه 2026 عرضه شد و با استقبال فوتبالدوستان و منتقدان همراه بود. این اثر ششمین قسمت از فصل ششم مجموعه مستند ورزشی «داستان ناگفته» است؛ مجموعهای که تاکنون به اتفاقات و حاشیههای رشتههای مختلف ورزشی، از بوکس و هاکی گرفته تا بسکتبال و فوتبال، پرداخته و تلاش میکند رویدادهای ورزشی را از زاویهای متفاوت روایت کند.
مستند به فینال لیگ قهرمانان اروپا در فصل 2004-2005 میان لیورپول و آ.ث. میلان میپردازد؛ دیداری که در ورزشگاه المپیک آتاتورک استانبول برگزار شد. شاگردان کارلو آنچلوتی نیمه نخست را با برتری ۳ بر صفر به پایان رساندند، اما در نیمه دوم برتری خود را از دست دادند و بازی با تساوی ۳ بر ۳ به پایان رسید. در نهایت، لیورپول در ضربات پنالتی پیروز شد و جام قهرمانی را بالای سر برد تا یکی از فراموشنشدنیترین شبهای تاریخ فوتبال رقم بخورد.
همیشه وقتی تیمی مانند لیورپول موفق میشود چند گل خورده را جبران کند، تماشاگران از خود میپرسند در رختکن و در فاصله دو نیمه چه اتفاقی افتاده که ورق برگشته است. پاسخ این پرسش اما صرفاً در آن ۱۵ دقیقه استراحت و گفتوگوهای میان بازیکنان و مربی خلاصه نمیشود؛ برای فهم آنچه در استانبول رخ داد، باید به ماهها قبل و روند شکلگیری آن تیم بازگشت.
جیمی کرگر، مدافع لیورپول، ریشه موفقیت آن شب را در انتخاب رافائل بنیتس به عنوان سرمربی تیم و دیدار او با چند بازیکن کلیدی، از جمله خودش، استیون جرارد و مایکل اوون، در اردوی تیم ملی انگلیس میداند؛ دیداری که یک سال پیش از فینال برگزار شد.
این ملاقات شباهت چندانی به دیدارهای معمول یک مربی جدید با بازیکنان باسابقه نداشت. بنیتس بیپرده از آنها خواست سبک بازی خود را تغییر دهند؛ رویکردی که در نهایت به جدایی مایکل اوون و پیوستن او به رئال مادرید انجامید. انتقالی که برای او چندان موفقیتآمیز نبود و او هرگز نتوانست در مادرید به اندازه دوران حضورش در لیورپول بدرخشد.
پس از جدایی اوون، جرارد نیز میان ماندن و رفتن مردد بود. باشگاه چلسی که با سرمایهگذاری رومن آبراموویچ به یکی از قدرتهای فوتبال انگلیس تبدیل شده بود و ژوزه مورینیو را روی نیمکت داشت، برای جذب او تلاش فراوانی میکرد. با این حال، بنیتس نه تنها امید را به بازیکنان بازگرداند، بلکه در ادامه فصل، با وجود نارضایتی بسیاری از بازیکنان از تمرینات سخت و نتایج نه چندان مطلوب در لیگ برتر، مسیر خود را ادامه داد. اما این تازه آغاز داستان بود.
در سراسر مستند، سازندگان بر کنترلگری، توجه وسواسگونه به جزئیات و شیفتگی رافائل بنیتس نسبت به فوتبال تأکید میکنند؛ ویژگیهایی که خود او نیز از بیانشان ابایی ندارد. او هدایت تیمی را بر عهده گرفته بود که هویت شهر لیورپول با آن گره خورده بود و نتایجش مستقیماً بر احساسات مردم شهر تأثیر میگذاشت.
بازیکنان نیز تحت تأثیر همین عشق و تعصب هواداران بودند و میخواستند هرچه در توان دارند برای موفقیت تیم بگذارند؛ هرچند خودشان معتقد بودند بازیکنانی معمولی هستند.
در اینجا یکی از مهمترین اهداف بنیتس آشکار میشود: اینکه بازیکنان احساساتی تیم را به سمت فوتبالی مبتنی بر منطق و استراتژی هدایت کند. این تغییر اما یکطرفه نبود. در فینال لیگ قهرمانان اروپا، خود بنیتس نیز دریافت که تیمش باید بخشی از همان شور و هیجان همیشگی را حفظ کند. نتیجه این تعامل میان مربی و بازیکنان، رسیدن به تعادلی بود که در نهایت قهرمانی را برای لیورپول به ارمغان آورد.
هرگاه سخن از شهرهای صاحب فرهنگ فوتبالی به میان میآید، لیورپول بیشک یکی از نخستین نامهاست. این تیم در دهههای 1970 و 1980 بارها قهرمان فوتبال انگلستان شد و پیش از فینال استانبول نیز چهار بار جام قهرمانی اروپا را به دست آورده بود. هرچند در سالهای بعد به تیمی دور از روزهای اوج خود تبدیل شد، هوادارانش هرگز دست از حمایت برنداشتند.
نمادینترین تصویر این وفاداری زمانی رقم میخورد که بازیکنان لیورپول پس از پایان نیمه نخست، اندوهگین و سردرگم به زمین بازمیگردند و هواداران با همخوانی سرود رسمی باشگاه و تکرار جمله «تو هرگز تنها قدم نخواهی زد» به آنها روحیه میدهند. هوادارانی که برای تماشای فینال از کار و زندگی خود میگذرند و راهی استانبول میشوند تا برای چند روز فضای متفاوتی در این شهر ایجاد کنند.
به این ترتیب، فوتبال به بستری برای شکلگیری نوعی گفتوگوی فرهنگی میان دو جامعه تبدیل میشود. هواداران چند روزی را فارغ از دغدغههای روزمره سپری میکنند و شهر میزبان نیز از منافع اقتصادی ناشی از گردشگری ورزشی بهره میبرد.
سازندگان مستند در آغاز، با بازسازی عکاسی رسمی تیم ملی انگلیس در اردوی این تیم، بازیکنان لیورپول را معرفی میکنند. سپس جیمی کرگر با اشاره به عادات شخصی دیدی هامان، تصویری کلیشهای از زندگی ورزشکاران حرفهای را به چالش میکشد و بازیکنان را از جایگاه دستنیافتنی قهرمانان ورزشی به سطح انسانهایی عادی نزدیک میکند. در سکانسی دیگر نیز استیون جرارد خود را «کارگرزاده» مینامد و یادآوری میکند که روزگاری به عنوان تماشاگر به آنفیلد میآمده و حالا بازیکن همان تیم است.
این صمیمیت بازیکنان در برابر دوربین، در کنار تصاویر آرشیوی، مهمترین نقطه قوت «داستان ناگفته انگلیسی: معجزه لیورپول در استانبول» است. این دو عنصر در کنار هم کمک میکنند روایت مستند به یک نتیجه روشن برسد: موفقیت لیورپول در فینال لیگ قهرمانان اروپا به هیچ وجه نتیجه سخنان انگیزشی بین دو نیمه نبود، بلکه حاصل ماهها تلاش برای ساختن تیمی منسجم از بازیکنانی با شخصیتها و پیشینههای متفاوت بود؛ تیمی که در آن افرادی مانند یرزی دودک و جیمی ترائوره نیز فرصت یافتند بر ضعفهای گذشته غلبه کنند و خود را در بزرگترین شب فوتبال اروپا ثابت کنند.

